اخبار جدید

نیایش؛ جایی که شهر یک نفس راحت کشید

نیایش؛ جایی که شهر یک نفس راحت کشید

نیایش… اسمش که می‌آید، یاد صبح‌های خنک اردبیل می‌افتم؛ وقتی مه از سمت شهرک کارشناسان قل می‌خورد و می‌نشیند روی شانه‌های خیابان. همان وقت‌ها که اگر از بلندی‌های شهر نگاه می‌کردی، گره‌های ترافیکی مثل رگه‌های نقره‌ای سرد روی زمین کش می‌آمدند و خیال باز شدن هم نداشتند.

سال‌ها بود ساکنان شهرک نیایش و نیروی انتظامی یک جمله ساده می‌گفتند: «کاش راهی باشد که اینجا نفس بکشد.»

همین شد که قصهٔ تقاطع غیرهمسطح نیایش از دل همان روزها جوانه زد. فاز اولش، همان زیرگذری که مثل تونلی آرام از زیر شهر عبور می‌کند، در خرداد ۱۴۰۲ قد کشید و ایستاد؛ هشتصد متر زیرگذر، دو کیلومتر کنارگذر و سازه‌ای با شمع و ستون و سقف دال مجوف بتنی. سازه‌ای استخوان‌دار که باید وزن عبور و مرور یک شهر را روی شانه‌هایش نگه دارد.

بالای آن هم میدانی ساخته شد؛ چیزی شبیه یک چهارراه گفتگو. جایی برای رسیدن و از هم جدا شدن مسیرها. جایی که قرار بود بعدها دست فاز دوم را هم بگیرد.

فاز دوم، ادامه همان داستان بود. مرداد ۱۴۰۳ که کلنگش به زمین خورد، معلوم بود قصه هنوز تمام نشده. خیابانی به طول ۵۸۰ متر و عرض ۴۰ متر ساخته شد؛ مسیری که مثل یک خط تازه روی نقشه شهر کشیده شد. کمی جلوتر هم پلی سه‌دهنه با طول ۵۰ متر نشست تا دو سوی شهر راحت‌تر همدیگر را پیدا کنند. و در انتهایش میدانی با قطر ۷۰ متر شکل گرفت؛ نقطه‌ای برای آرام کردن ترافیک و پخش کردن مسیرها در دل شهر.

پشت این سازه‌ها البته عددها هم هست؛ عددهایی که هر کدام قصه‌ای دارند:
۴۰ هزار مترمکعب خاکبرداری، ۷۲ هزار مترمکعب سنگ‌ریزی، ۸۵۰۰ مترمربع قالب‌بندی، ۳۱۰ تن فولاد و ۱۳ هزار و ۵۰۰ مترمکعب بتن.

شهریور ۱۴۰۴ که رسید، دو فاز کنار هم ایستاده بودند؛ مثل دو جمله در یک پاراگراف از داستان شهر.

تقاطع نیایش شاید روی نقشه فقط یک پروژه عمرانی باشد، اما برای خیلی از کسانی که هر روز از این مسیر رد می‌شوند، معنایش ساده‌تر از این حرف‌هاست:
یک راه تازه برای عبور، و شاید کمی نفس راحت‌تر برای شهر.

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *